الهی مامان بمیره برات .آخه چرا تو . . .
قرار بود این پست مربوط به خاطرات جشن تولد یکسالگی عزیزم باشه ولی نشد آخه فردای تولد عسلم بعدازظهر داشتیم باهم بازی میکردیم و آرین جونم حسابی داشت با کادوهایی که براش اورده بودن واسباب بازی های جدیدش کیف میکرد براش آهنگ گذاشتم و یه عالمه واسه مامان نانای کرد ویه عالمه شیرین کاریهای دیگه یه دقیقه تنهاش گذاشتم رفتم تو اتاقش که واسش اسباب بازی های دیگش رو بیارم که آرین مامان شیشه شیرش رو نمیدونم چجوری پیدا کرد وباشوق وذوق از ته پذیرایی تا اتاق خودش رو بدو بدو اومد تا رسید به اتاق خودش تعادلش رو از دست داد وخورد زمین با صورت وسینه افتاد روی زمین وشیشه شیرش هم شکست وقتی بلندش کردم دیدم غرق خون شده نمیدونستم باید چیکار کنم جای هیچی رو پیدا ن...
نویسنده :
مامان آمی
11:17






